
از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، پرسیدند: این مقام ارزشمند را چگونه یافتی؟ گفت: شبی مادر از من آب خواست. نگریستم، آب در خانه نبود. کوزه برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود. پس با خویش گفتم: «اگر بیدارش کنم، خطاکار خواهم بود.» آن گاه ایستادم تا مگر بیدار شود. هنگام بامداد، او از خواب برخاست، سر بر کرد و پرسید: چرا ایستاده ای؟! قصه را برایش گفتم. او به نماز ایستاد و پس از به جای آوردن فریضه، دست به دعا برداشت و گفت: «خدایا! چنان که این پسر را بزرگ و عزیز داشتی، اندر میان خلق نیز او را عزیز و بزرگ گردان» ادامه مطلب...
ادامه مطلب
استاد اومد سر کلاس و یکی از سخنرانان مطرح و انقلابی رو نقد کرد! و گفتند: ایشان افراطی و تندرو هستند دستم را بلند کردم و گفتم: به قول امام خامنه ای(حفظه الله) با تکرار تندرو و میانه رو هدف دشمن را تأمین نکنیم. استاد ادامه داد مذاکرات باید ادامه پیدا میکرد.. باید با آمریکا صلح کرد.. باز دستم رو بلند کردم و گفتم: به قول امام خامنه ای(حفظه الله): ملت ایران آمریکا را بیرون کرد نگذاریم شیطان بزرگ دوباره برگردد!! استاد صدایش رو بلند کرد...و گفت به حرف من خواهی رسید ..روزی میرسه که باید دستت جلوی آمریکا دراز کنی... و من باز ادامه دادم که رژیم صهیونیستی 25 سال...
ادامه مطلب
یه موضوعاتی تو زندگی ما هستند که خیلی دوست نداریم بهش فکر کنیم ..عمدتا این موضوعات مربوط هستند به گذشته...مثلا یه کار اشتباهی قبلا انجام دادیم یا حرف ناشایستی زدیم یا تو یه کاری کارنامه ی خیلی خوبی ارائه نکردیم و عملکرد مطلوبی نداشتیم مثلا درس خوندن و مدرسه رفتن و دانشگاه و ... اما یه موضوعاتی هم هستند که مربوط به آینده ی ما میشند و بازم خیلی به فکر کردن به اون ها علاقه نشون نمیدیم! آینده ای که چون هنوز نیامده خیلی مورد توجه ما نیست اما باید بدونیم این الان که درش قرار داریم،آینده ی گذشته ی ماست و یه روزی این الان میشه گذشته برای یک زمانی که فعلا آینده...
ادامه مطلب