خرید بک لینک

هرشب که میخوابم یادم میرود او را سپاس گویم که امروز هم زندگی کردم...!

و هرصبح که چشم هایم را باز میکنم یادم میرود که من باز متولد شدم و یکروز دیگر هدیه خداست تا در آن روز بندگی کنم..الحمدلله..

و بی اختیار بعد از اینکه بر می خیزم به دنبال مشغله هایم میروم...

و خسته در مترو به افراد خسته ای از جنس خودم نگاه میکنم...

که ایستگاه به ایستگاه پیاده میشوند و من هم مثل همیشه به محل کارم میروم...

از میان ترافیک های شهر...

از میان آلودگی های نفس گیر...

و از میان آدم های خسته...

رنگ خدا کجاست..

خانه ی دوست کجاست؟؟؟

ادامه مطلب

برچسب: آنچه گذشت مرضیه,آنچه گذشت,انچه گذشت هم وازواجهم,انچه گذشت به انگلیسی,انچه گذشت شد سرگذشت,تصنیف آنچه گذشت,آنچه در حزب گذشت,گذشت آنچه تو باما کردی,گذشت آنچه با ما کردی,آنچه درگذشته کردم, نویسنده: پرهام مهدوی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 20:25

صفحه بندی